خرید بک لینک

چه کردی با من ، که اینک در حال خودم نیستم ، چه کردی با دلم ،که مثل گذشته ها آرام نیستم
لحظه ای نیامده که در فکر تو نباشم ، یا حتی حس کنم تنها باشم....
چه کرده ای با من که چشمهایم هر شب رو به آسمان است ، دلم لحظه به لحظه منتظر باریدن باران است...
تو چه کرده ای با من ، امان از آن چشمهای زیبایت...
لحظه ای آرامش میخواهم ، آن هم در کنار تو ، اما افسوس که اینک راضی ام حتی به شنیدن صدای تو
یک لحظه کافی بود برای اینکه مرا در دام خودت بیندازی ، تنها یک لحظه ، فقط یک لحظه!
یک لحظه کافی بود تا زندگی را به رنگی دیگر ، لحظه هایم را با حالی دیگر و قلبم را به این روز ببینم
تو چه کرده ای با من ، امان از آن خنده های شیرینت...
یک لحظه کافی بود تا دلم دیوانه شود ، همچو یک پروانه شود ، تا بسوزد و بسوزد و آب شود همچو شمع در دل احساساتم ....
حال عجیبی دارم ، حس خوب اما دلگیری دارم ، شبیه دلهره ، ترس !
لحظه ای آرامش ندارم ، من که جز تو کسی را ندارم که به این حال انداخته است مرا....
تنها با بودنت ، بودنت ، حس کردنت ، گرفتن دستهایت ، به آرامش خواهم رسید....

برچسب: چه کردی با من,چه عاشقانه با من بازی کردی,چه کردی با دل من,تو چه کردی با من,چه کردی با سراب من,چه کردی با خودت من خاطرم نیست,چه كردي با دل من,زندگی چه کردی با من,نمی دانم چه کردی با دل من,با من چه کردی ای ساقی, نویسنده: نیکا صمیمی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 22:14

صفحه بندی